یوگا

کلبه سلامتی

ضمیرناخودآگاه و تاثرات ذهنی

رنج برای اغلب ما یک حقیقت زندگی است به رغم تمام کوشش هائی که در تسلای خود می کنیم گویا که ما را از این رنج گریزی نیست.

آموزگاران بزرگ چون با ناتوانی ما در نگهداشت شادی مان روبه رو شدند عملی ترین راه را در پیش گرفتند.

مثلا بودا پیروان اش را بر آن داشت که از دل بستن به هر آنچه بیرونی است، از پیشوایان گرفته تا پندارینه ها، بپرهیزند.

بودا راه درمان را نشان داده است، راهی که "به روشن شدگی" می انجامد.

این راه، طریقت بیان مجدد یک‌ آموزه کهن است که او آن را با تجربه اش تائید کرده است. این آموزه را یوگا می خوانند.

یوگا می گوید : ما از آن رو  رنج می بریم که در نادانی زندگی می کنیم و از سرشت حقیقی مان بی خبریم. سرشت حقیقی ما ورای تنگناهای هستی و یکنواخت ما است و در حالت وجد از رنج آزاد و دور است.

این سرشت را در عمق دل و آن سوی کورسوی اندیشه به شکل یک بسیط بی مرگ و "همه جاست " تجربه می کنیم و آن دانستگی مطلق است و به هرچه در آفرینش هست جان می بخشد و سرچشمه و مقصد تمام حیات است، یوگا آن را "خود" می نامد.

 

   + ریحانه سادات رسولی ; ۸:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٢
comment نظرات ()